۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

بررسی یک مجازات تازه رایج شده برای زندانیان سیاسی:محرومیت از شغل


صدور احکام ممنوعیت از کار و حرفه، این روزها به یکی از حکم های رایج در دستگاه قضایی کشور تبدیل شده است . پیش از این تنها محرومیت از تحصیل یکی از راه های منفعل کردن افراد برای فعالیتهای اجتماعی شان محسوب می شد، اما این روزها محرومیت از کار در کنار محرومیت از تحصیل به یکی از شیوه های رایج منفعل کردن، آزار و حتی تشویق فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی برای خروج از کشور تبدیل شده است .

به گفته برخی از زندانیان سیاسی، این روزها نهادهای امنیتی و بازجوهای وزارت اطلاعات هستند که درباره حکم های متهمان شان یا بهتر بگوییم درباره” سرنوشت فعالان مدنی کشور” تصمیم می گیرند. یکی ازرایج ترین شگردهای نیروهای امنیتی اما این روزها “خانه نشین کردن ” افراد موثر و فعالان جامعه است .آنها این کار را با محرومیت افراد از کار و حرفه شان پی گیری می کنند .

نگاهی به حکم ۲۰ سال محرومیت نسرین ستوده از حرفه وکالت ، ۲۰ سال محرومیت جعفر پناهی و رسول اف از فیلمسازی ، ۳۰ سال محرومیت ژیلا بنی یعقوب از روزنامه نگاری ، محرومیت مادام العمر احمد زید آبادی از حرفه روزنامه نگاری و فعالیت های سیاسی و اجتماعی ، محرومیت ده ساله مصطفی تاجزاده از فعالیت و کار سیاسی ، محرومیت ده ساله عماد بهاور از روزنامه نگاری و فعالیتهای اینترنتی،محرومیت سی ساله سعید نورمحمدی از فعالیت سیاسی و اجتماعی و …همه و همه نشان دهنده این است که سیستم قضایی پس از انتخابات سال گذشته به جز تحمیل حکم زندان به فعالان مدنی و سیاسی، زندگی و حرفه شان را نیز نشانه گرفته است. تا این افراد را برای همیشه از گردونه جامعه و ثاثیر گذاری بر آن خارج کند .

محرومیت از حرفه و کار ابتکار سیستم قضایی ایران !

مدتهاست که همه ما به شنیدن اخبار حکمهای طولانی مدت زندان برای فعالان سیاسی و اجتماعی عادت کرده ایم . احکامی که هر بار شنیدن شان شوکه مان می کند .اما کم کم جزیی از زندگی روزمره مان می شود. این روزها انگار سیستم قضایی یا بهتر بگوییم نهادهای امنیتی سعی می کنند محرومیت از کار و حرفه را نیز به این حکم های عجیب و غریب اضافه کنند و مجموعه ای باور نکردنی از یک حکم قضایی را بسازند و افراد جامعه را به آن عادت دهند . با دیدن این حکم ها این سوال در ذهن هر کسی شکل می گیرد چرا چنین حکم هایی صادر می شود و هدف از صدور آنها چیست ؟ حکم هایی که در کشورهای دیگر سابقه نداشته است و تنها برای مجرمان” خطرناک “تعریف شده، مجرمانی که بیم آن می رود که به جامعه آسیبهای جدی وارد کنند چرا اکنون برای زندانیان سیاسی صادر می شود زندانیانی که یا دانشجو هستند یا روزنامه نگار یا فعال سیاسی و این روزها حتی کارگردان و وکیل ؟

رفتن افراد به روزنامه و دانشگاه جرم خطرناک !

یک حقوقدان در گفتگو با کلمه در این باره می گوید :« صدور احکام ممنوعیت از کار و حرفه برای افرادی که این روزها از آنها نام برده می شود اصلا معنایی ندارد. چنین احکامی تنها برای مجرمان خطرناک صادر می شود. به این معنا که قانونگذار «محرومیت از حقوق اجتماعی» را به عنوان «مجازات تکمیلی» و ممنوعیت اعمال اقدامات، براى برخى از مجرمان «خطرناک» تعریف می کند. چرا که مجازات اصلى نسبت به آنها، به تنهایى اهداف حقوق جزا را تامین نمى‌کند. این در حالی است که این روزها برای فعالان مدنی و اجتماعی هر کدام حکم های سنگین زندان نیز صادر شده است. مثلا خانم ستوده با یازده سال حبس چگونه می تواند بیست سال هم ممنوع الوکالت شود این حتی برای یک مجرم خطرناک هم بی معنی است چه برسد به یک وکیل دادگستری .»

او در ادامه بحث حقوقی اش اشاره می کند : «چون قانونگذار نمى‌تواند با آوردن ملاک‌هاى نوعى همه حالت‌هاى خطرناک را پیشاپیش در مقررات جزایى پیش بینى و تصریح کند، از این رو به قاضى کیفرى اجازه مى‌دهد به منظوررسیدن به اهداف حقوق جزا، که شامل اصلاح مجرم (جنبه درمانى و تربیتى آن) و مصون ماندن جامعه از خطرات احتمالى مجرم خطرناک (جنبه دفاع اجتماعى و پیشگیرى از ارتکاب جرم) است، پا را فراتر ازمجازات‌هاى اصلى موجود در قانون، بگذارد و با کم رنگ کردن «قاعده قانونى بودن جرم و مجازات» تلاش خود را برای شناسائى شخصیت مجرم نیز انجام دهد و در نهایت با کنکاش و بررسى دقیق و موشکافانه، حالت خطرناک وخوى و منش ضد اجتماعى مجرمان بفهد چگونه می تواند آنها را از ارتکاب جرم در آینده بازدارد .»

اما افراد خطرناک برای جامعه چه کسانی هستند که مستحق محروم شدن از حقوق اولیه اجتماعی اند ؟ این حقوقدان این افراد را به سادگی به مجرمان خطرناکی که احتمال تکرار جرم شان وجود دارد یا بیماران روانی خطرناک هستند که به جامعه لطمه می زنند تقسیم می کند و در ادامه می گوید :«کدام یک از دانشجویان، روزنامه نگاران، وکلا و سینما گران ما چنین ویژگی هایی دارند ؟ مگر مى‌شود یک دانشجو یا روزنامه نگار را که مرتکب بزه عمومى یا سیاسى شده، با مجرم به عادتى مقایسه کرد که به علت ارتکاب آن جرایم عمدى چندبار محکوم به حبس شده است و یا او را با بزهکارى مجنون و مختل المشاعر قیاس کرد که هردم مى‌تواند با اعمالى مجرمانه، نظم و آرامش جامعه را برهم بزند . آیا عقل سالم مى‌پذیرد که رفتن اشخاص به دانشگاه، روزنامه، محل کارشان، فیلم سازی، وکالت شان، از زمره کارهایی باشد که موجب شود، افراد مرتکب جرم شوند و در حالت خطرناک و در مظان ارتکاب جرم در آینده باشند، تا به این دلیل دادگاه‌ها به منظور حفظ نظم و آرامش جامعه و پیشگیرى از تکرار جرم بتوانند حکم ممنوعیت از حرفه و تحصیل را برای شان صادر کنند.»

این حقوقدان تاکید می کند :«با مقایسه حالت مجرم خطرناک و شرح آن در قانون ببینید صدور احکام فعلی برای زندانیان سیاسی چقدر بی معناست و تنها با مقاصد خاص به ویژه ایجاد ترس و وحشت در جامعه صورت گرفته است .تا دیگر کسی هر گز در فعالیتهای اجتماعی یا مشاغل مهم و تاثیر گذار قدم نگذارد چرا که این بار دولت حیات و مماتش را نیز برای همیشه یا سالیان طولانی نشانه می گیرد .»

نابودی هویت اجتماعی ،هدف نظام قضایی ایران

بهمن دارایی زاده ، حقوقدان نیز در مطلبی که با هدف بررسی دلیل سی سال محرومیت ژیلا بنی یعقوب از روزنامه نگاری نوشته، این موضوع را از جنبه حقوقی بررسی می کند: «صدور احکام زندان برای روزنامه نگاران ایرانی و فعالان اجتماعی امر تازه ای نیست. اما صدور حکم محرومیت از فعالیت های اجتماعی و روزنامه نگاری که پیش تر نیز در پرونده ی احمد زید آبادی و …شده بوده، تا حدودی برخورد و رویه ی تازه ای است که شاید نمونه های مشابه آن در کشورهای دیگر به سختی یافت می شود .

به گفته این حقوقدان هویت کاری سازنده ی هویت اجتماعی فرد است و نابودی آن به مثابه نابودی هویت اجتماعی فرد است . هیچ یک از رژیم های کیفری مدرن به گونه ای تنظیم نشده اند که هویت حرفه ای و کاری مجرم را برای همیشه از میان ببرند. آزادی انتخاب نوع شغل یکی از ابتدایی ترین حقوق اجتماعی افرد است. جدای از اسناد و کنوانسیون های بین المللی، قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز در اصل ۲۸ خود به آن اذعان کرده است.

همچنین به عقیده وی “محرومیت از حقوق اجتماعی” یک مجازات تبعی و عرفی است که تنها در برخی از جرایم بسیار سنگین به موجب قانون و آن نیز تنها برای مدت محدودی ( پنج سال یا سه سال )قابل اجرا ست.

وی تاکید می کند : «در اینجا صحبت بر سر کارآیی و یا ناکارآمدی چنین ساز و کار کیفری نیست. بلکه اجرای چنین مکانیسم تنبیهی، حتی به موجب قوانین داخلی ایران و یا همان قانون مجازات اسلامی تشریفاتی دارد، که در تصمیمات اخیر دادگاه انقلاب رعایت نمی شود.»

او ادامه می دهد :«از مفاد پرونده ی کسانی که حکم ممنوعیت از کار دریافت کرده اند اطلاعی در دسترس نیست . اما حتی در سراسر رژیم کیفری ایران، حکم به محرومیت دائمی یا طولانی مدت، حتا اگر تنها یکی از “حقوق اجتماعی” به مانند حق رای، نامزدی در انتخابات، عضویت در انجمن ها و احزاب، استخدام در داویر دولتی و… را در بربگیرد در مقام مجازات امکان پذیر نیست»

هچنین به گفته حقوقدانان “محرومیت از حقوق اجتماعی” از جمله حق تحصیل واشتغال ( به نقل از ماده شصت و دو قانون مجازات اسلامی) به عنوان مجازات در چهارچوب قوانین جزایی ایران پیش بینی شده است. اما این مجازات یک مجازات تبعی است. به این معنا که نه تنها در حکم دادگاه قید نمی شود، بلکه مدت آن نیز به موجب همین ماده حداکثربرای برای پنج سال تعین می شود.

حکم هایی که با نیت خاص صادر می شوند

تعداد دیگری از حقوقدانان و وکلا نیز با بررسی حکم های ممنوعیت از کار و اشتغال حتی به این نتیجه رسیده اند که صدور چنین حکم هایی تنها با انگیزه هایی خاص صورت می گیرد یکی از انگیزه هایی که این افراد به آن اشاره می کنند .فشار بر فعلان مدنی و روزنامه نگاران برای خروج از کشور است چرا که احتمالا اقتدارگرایان پیش بینی می کنند که این افراد پس از خروج از کشور خیلی زود تاثیر گذاری شان را از دست بدهند.

یک فعال اجتماعی متعقد است : «اگر نگاهی به سایتها و حتی شبکه های ماهوارهای بیندازید می بینید که بیشتر اخبارشان را از داخل و از سایتهای داخلی دریافت می کنند پس مسلم است که روزنامه نگاری که از ایران خارج می شود درجه ثاثیر گذاری اش کاهش می یابد . چرا که تمام اتفاقات مهم در متن همین جامعه رخ می دهد .این موضوع درباره وکلا مصداق بیشتری هم دارد و آنها برای همیشه از دسترسی به پرونده هایی که می توانند در آن نقش موثر ایفا کنند، محروم می شوند. شاید اقتدارگرایان بر این تصورند که که به هر ترتیب فعالان مدنی و اجتماعی را از کشور دور کنند و محرومیت از کار یکی از این راه هاست .»

صدور چنین احکامی نه تنها با روح رژیم های کیفری مترقی منافات دارد، بلکه با موازین حقوقی خود جمهوری اسلامی نیز همخوانی ندارد. در واقع “محرومیت از حقوق اجتماعی” به این شکل و ترتیبی که در دادگاه های انقلاب موضوع احکام قضایی قرار گرفته ، نشان از قصد و نیتی خاص دارد. انگیزه ای که به دنبال پایمال کردن واپسین پایگاه های جامعه مدنی در ایران است. همچنین مقامات قضایی با صدور چنین احکامی به دنبال ایزوله کردن فعالان مدنی و بی هویت کردن شان هستند هر چند در دنیای نوین و با وجود عصر ارتباطات حتی در این کار هم موفق نیستند .

منبع: کلمه


share this: facebook

...


share this: facebook

...


share this: facebook

مادر عماد بهاور: این بچه های زندانی هيچ گناهی ندارند، آنها مملکتشان را دوست دارند

جرس: با گذشت ده ماه از آخرین بازداشت عماد بهاور، زندانی سياسی و مسول شاخه جوانان نهضت آزادی که به ده سال حبس در دادگاه بدوی محکوم شده، مادر این فعال جنبش سبز به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران با بیان اینکه "در آستانه حکم دادگاه تجديد نظر، هنوز دفاعيه به دست قاضی نرسيده"، از مسولان کشور خواست "کينه ها را کنار بگذارند" و حکم سنگین پسرش شکسته شود.

اتهام عماد بهاور، عضويت در حزب نهضت آزادی، تبانی برای تجمع بر ضد امنيت ملی ، تبليغ عليه نظام و توهين به رهبری اعلام شده است.

به گزارش کمپين بين اللملی حقوق بشر در ايران، طاهره طاهريان، مادر عماد بهاور در خصوص وضعيت پرونده و دفاعيات او می گوید: "متاسفانه به وکيل عماد وقت ملاقات داده نشد و وکيلش بدون اينکه موفق به ديدار او شود دفاعيه را تنظيم کرد.

در واقع در طول يکسالی که از بازداشت عماد می گذرد فقط يکبار وکيل او قبل از دادگاه بدوی توانست عماد را ملاقات کند. برای اين مرحله وقتی ما برای ملاقات عماد به زندان می رفتيم حرف های وکيل را به عماد می رسانديم و بعد حرف های عماد را به وکيلش منتقل می کرديم ، هر دو شان در تنهايی دفاعيه های خود را برای دادگاه تجديد نظر تنظيم کردند. اما متاسفانه هنوز دفاعيه عماد به دست قاضی پرونده نرسيده است."

طاهره طاهريان با اظهار اينکه متعجب است که چرا هنوز قاضی دفاعيه عماد را دريافت نکرده است، گفت: "من به دادگاه رفتم و پرس وجو کردم اما گفتند هنوز نامه نرسيده است ، اميدوارم که بدون خواندن آن دفاعيه رای صادر نشود چون عماد در دفاعيه خود بند به بند درباره اتهاماتش توضيح داده است. نمی دانم حالا بدون خواندن آن دفاعيه که عماد با زحمت آن را نوشته است حکم صادر می شود يا نه."

مادر عماد بهاور با اشاره به اينکه دوشنبه هفته گذشته و در روز ملاقات زندانيان بند ۳۵۰ زندان اوين پسرش را ديده است در خصوص وضعيت جسمی و روحی او به کمپين بين اللملی حقوق بشر در ايران گفت: "مثل هميشه حال جسمی و روحيش خوب بود. اما ظاهرا وضع داخلی زندان خوب نيست ولی خيلی به بيرون گزارش داده نمی شود. مشکل بزرگی که ما داريم قطع تلفن های بند ۴۵۰ زندان اوين است که تقريبا پنج شش ماه می شود که قطع است ، در طول هفته ممکن است که هزار اتفاق بيفتد اما ما نمی توانيم آن را با عماد در ميان بگذاريم و بايد منتظر روز ملاقات باشيم."

طاهره طاهريان با اظهار اينکه انتظار دارد حکم سنگين ۱۰ حبس برای پسرش شکسته شود در خصوص درخواستش از مسولان گفت: "از مسئولان می خواهم که کينه ها را کنار بگذارند، پرونده ای که من در دادگاه برای پسرم ديدم بسيار قطور بود که فکر می کنم هر قاضی فقط شکل پرونده را ببيند خود به خود حکم صادر کند. به نظرم فقط چيزهای بيهوده ای در پرونده ها وجود دارد که بی جهت آن ها را قطور کرده است، در صورتيکه اگر دفاعيه ها درست خوانده شوند متوجه می شوند که اين بچه های زندانی هيچ گناهی ندارند، آنها مملکتشان را دوست دارند. من انتظار دارم که حتما حکم به اين سنگينی برای عماد شکسته شود. اين حکم واقعا برای عماد سنگين است."

اين مادر با اعتراض به اينکه ۹ سال از محکوميت پسرش به دليل عضويت در حزب نهضت آزادی و شرکت در جلسات اين حزب بوده است به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران گفت : "چهار سال حبس به دليل عضويت درحزب نهضت آزادی و ۵ سال حبس نيز به دليل شرکت در جلسات اين حزب به پسرم داده اند که اين واقعا حکم عجيبی است. هيچ وقت عضويت در اين حزب جر م نبوده است و اگر از زمانی به بعد جرم تلقی شده چرا اين جرم فقط به عماد تعلق می گيرد؟ چرا فقط عماد بايد مجازات شود؟ سالها حزب نهضت آزادی فعال بوده است، قبل از انتخابات هم اين حزب بوده پس چرا جلويش را نگرفتند، چرا اعلام نکردند که عضويت در اين حزب جرم است و نبايد کسی در آن حزب فعاليت داشته باشد. بعد از انتخابات اين ها همه جرم سنگين تلقی شد. حکم ۹ سال زندان به دليل عضويت در نهضت آزادی و شرکت در جلسات ساده اش بسيار عجبيب است."

طاهره طاهريان در خصوص تلاش های خود نيز گفت: "در يکسال گذشته من به جاهای مختلف مراجعه کردم خيلی از جاها به خصوص دادستانی اوايل ما را می پذيرفتند اما بعد ديگر متاسفانه نپذيرفتند. شايد چندين صفحه از پرونده عماد که من در دادگاه ديدم نامه های من به مسولان مختلف باشد. در طول اين يکسال ملاقات حضوری به من به عنوان مادر ندادند و به همسرش نيز يک يا دو بار ملاقات حضوری دادند درحاليکه طبق قانون حق هر زندانی ملاقات حضوری است."

او ادامه داد: "در طول يکسال تلاش کردم تا مسولان حرف هايم را بشنوند اما خيلی سخت به ما وقت ملاقات می دهند، مثلا دادگاه انقلاب خيلی سخت به ما اجازه ورود می دهد تا برويم قاضی پرونده را ببينيم. در طول اين يکسال تلاش کردم تا بگويم فقط از روی کينه و غرض ورزی بازجويان اين حکم سنگين به عماد داده شده و نه به دليل گناهی که او داشته است. اين کينه ورزی به اين دليل بوده که عماد طبق دفاعيه ای که برای دادگاه نيز نوشته است حاضر نشده تا طبق خواسته بازجويانش مصاحبه تلويزنی کند.از او خواسته اند که مصاحبه تلويزيونی کند و او هم گفته که در شخصيت من نيست که اين کار را بکنم و دروغ بگويم و چون ابن کار را نکرده بود به شدت با او برخورد کردند."


اين مادر در نهايت درباره انتظارش از سازمان های فعال حقوق بشری گفت: "انتظار دارم که اين سازمان ها بيشتر به فکر بچه های زندانی بی گناه باشند و بيشتر برايشان تلاش کنند و پشتيبانشان باشند.ما نگران هستيم ، بچه های ما خيلی جوان هستند و حالا دارند وقتشان را در زندان می گذرانند."

عماد بهاور، مسول شاخه جوانان نهضت آزادی در هفتم خرداد ۱۳۸۸ توسط دادگاه انقلاب بازداشت شد و پس از ۹۶ ساعت آزاد، اما پس از اعلام نتايج انتخابات دوباره دستگير شد و تحت فشار روانی برای اقرار تلويزيونی قرار گرفت. بهاور روز چهارشنبه هفتم مرداد ماه پس از تحمل ۴۶ روز زندان انفرادی از زندان آزاد شد. اما دوباره در ۱۶ اسفند در حالی که به دادگاه انقلاب برای آخرين دفاعيات احضار شده بود، دوباره بازداشت شد و ۷ آذر ماه امسال از سوی قاضی صلواتی، رييس شعبه پانزده دادگاه انقلاب به تحمل ده سال حبس تعزيری محکوم شد و در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوين منتظر رای دادگاه تجديد نظر است.


share this: facebook

برای برادرم عماد بهاور

چند ماه پیش مطلبی خواندم پیرامون کمپین خانواده ی زندانیان سیاسی، ایده ی جالبی بود برای حمایت زندانیان و همراهی با خانواده ی این عزیزان که بدون شک در شرایط سختی به سر می برند و غم دوری از عزیزی آنان را رنجور کرده است. متاسفانه این فرصت پیش نیامد که در این کمپین عضو شوم و یا شاید بهتر است اعتراف کنم انگیزه ی چندانی در من بوجود نیامد که از این طریق حمایت خود را اعلام کنم چه بسا که راههای دیگری هم برای حمایت از این فرزندان راستین مام وطن بود.

اما امروز که خبر حبس ناعادلانه و طولانی مدت را برای عماد بهاور شنیدم بسیار اندوهگین شدم و در تمام طول روز فکر او ذهنم را مشغول کرده بود که آخر براساس کدامین قانون و عدل و انصافی می شود چنین حکمی را برای یک جوان صادر کرد. عماد بهاور را نمی شناسم و از نزدیک هم با او ملاقات نکرده ام اما می دانم و باور دارم که بیگناه است، ایمان دارم که جز صلاح وطن چیز دیگری نمی خواسته و همچون من، همچون تو به سیل خروشان جنبش سبز پیوسته است. چه بسا که فعالیت های او به عنوان عضو شواری مرکزی پویش موج سوم نقش موثری حتی در خلق این جنبش داشته است.

هر چند در این مدت یکسال و اندی که از انتخابات دهم می گذرد خبرهای متعددی پیرامون کشتار و شکنجه و حبس و بازداشت عزیزانمان شنیده ایم و مایه ی شرمساری است که بگویم تا حدودی به این خبرهای ناگوار عادت کرده ایم و بخشی از زندگیه روزمره یمان شده است. چه بسا که اگر روزی خبری از این دست نشنویم و نخوانیم، آن روز شب نخواهد شد. اما حکم ده سال زندان برای مسئول شاخه ی جوانان نهضت آزادی اندکی متفاوت است، ده سال خودش یک عمر است، وانگهی برای فردی که در ابتدای جوانی خویش است در حکم نابودی بهترین سال های عمر و تلف شدن آن در پشت میله های زندان تلقی می شود.

گمان می کنم پشت پرده ی این حکم کینه ی حاکمان کنونی از نهضت آزادی نهفته است، کینه ای که عمری به قدمت سی سال دارد. حال وظیفه ی ماست که افرادی همچون عماد بهاور را که مردانه ایستادند و فریاد زدند که راه طالقانی و بازرگان را ادامه خواهند داد، مورد توجه و حمایت خود قرار دهیم.

از این رو بود که دیگر نتوانستم از کنار این خبر به راحتی عبور کنم و تصمیم گرفتم حداقل در دنیای مجازی بیزاریم را از این ظلم و ستم فریاد بزنم و از کنار تباه شدن زندگی یک نفر به راحتی عبور نکنم. به همین خاطر در کمپین خانواده ی زندانیان سیاسی عضو شدم و عماد بهاور را به عنوان برادری که هرگز نداشته ام برگزیدم. برادری که می دانم بیگناه است و همسرش او را چشم در راه است.


share this: facebook

...


share this: facebook

فریده غیرت: حکم عماد بهاور،همان کیفرخواست است

وكيل عماد بهاور حكم صادره عليه موكل خود را سنگين دانست و گفت: بعد از گنجاندن نظريات بهاور، لايحه تجديد نظر را به دادگاه ارائه خواهم كرد.

فريده غيرت در گفت‌وگو باخبرنگار ايلنا از مطالعه حكم صادره از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب براي عماد بهاور در روز گذشته خبرداد و گفت: روز گذشته موفق شدم بعد از چندين بار مراجعه به دادگاه انقلاب پرونده موكلم را مشاهده و متن حكم را يادداشت كنم. اين در حالي است كه در تاريخ هفتم آذرماه بهاور را از زندان به دادگاه منتقل كرده و حكم را حضورا به وي ابلاغ كرده‌اند .

وكيل بهاور با بيان اينكه طي روزهاي آتي درخواست ملاقات با بهاور را به دادگاه ارائه مي‌دهد تا براي تنظيم لايحه تجديدنظر با موكل خود تبادل نظر كند، اتهامات بهاور را سنگين دانست و‌اظهاركرد : در جلسه دادگاه هم به صورت شفاها و‌هم به صورت لايحه در رد اين اتهامات مطالبي را بيان كرديم كه گويا به آنها هيچ توجهي نشده و همان كيفرخواست شديد درباره موكلم به صورت يك حكم سنگين تنظيم شده است.

وي اتهامات بهاور را اجتماع وتباني به قصد برهم زدن امنيت ملي،تبليغ عليه نظام و عضويت در نهضت آزادي عنوان كرد و افزود : در هر سه اتهام از سوي دادگاه حداكثر مجازات پيش‌بيني شده در قانون يعني جمعا 10 سال محكوميت براي موكلم در نظر گرفته شده و علاوه بر آن به عنوان مجازات تتميمي، وي به 10 سال ممنوعيت از هرگونه فعاليت حزبي و رسانه‌هاي و حتي فعاليت در فضاي مجازي محكوم شده است.

غيرت ابراز اميدواري كرد كه طي روزهاي آينده با گنجاندن نظريات موكل خود، لايحه تجديد نظر را به مراجع قضايي ارائه كرده و حكم صادره در دادگاه تجديدنظر شكسته شود.


share this: facebook

تقديم به دوست در بندم: عماد - علی


عمادم را نمي خواهند پاسخ گفت
عمادم کنج زندان است
عمادم همدم عشاق اين محنت سراي سخت ويران است
عمادم را نمي دانند پاسخ گفت
...سولش سخت سوزان است
ولي روزي سوالش پتک خواهد شد
دهانتان را زياوه سخت خواهد کوفت
عمادم را که خواهد خواست پاسخ گفت
که را ياري تواند بود؟

share this: facebook

تا بازگردی 40 سال دارم و به انتظار تو

مریم شفیعی،‌همسر عماد بهاور پس از انتشار خبر محکومیت عماد بهاور به ده سال زندان نوشت: تا بازگردی 40 سال دارم و به انتظار تو

share this: facebook

شعر کیوان مهرگان برای عماد بهاور



ارتفاع پرواز تو/آخرین نقطه دید عقاب است/ پلنگ بیشه های ایران/ نامت را عصا می کنم وایستاده می میرم/
برای نازنینم عماد بهاور

share this: facebook

عماد بهاور شهادت می دهد - حمزه غالبی

عماد بهاور را از انجمن دانشجویان پیرو خط امام دانشگاه یزد می شناسم. عماد دبیر و عضو شواری مرکزی آن بود. در طول زمان هر چه بیشتر با او آشنا شدم دیانت، اخلاص، پاکی اخلاقی و صفای مرامش بیشتر به چشم آمد. اما دقیقا همین درستی اش برای من یک مساله بود. شاید برایتان عجیب باشد؛ چطور خوبی یک آدم مساله می شود؟

من در محیطی خانوادگی و اجتماعی بزرگ شدم که بلاخره یک چیزهایی هرچند در بسیاری از موارد نا آگاهانه در ذهنم وجود داشت. یکی اش همین خودی و غیرخودی هایی که سالها در گوشمان خوانده بودند. عماد عضو گروهی بود که من در آن پس زمینه با پیش قضاوت هایی با آن مواجه می شدم که برایم گیج کننده بود. اما اخلاق نیک این پسر قصه ی یک روز دو روز نبود. وقتی نگاه مومنانه عماد را در کنار موضع عده ای می گذاشتم که به نام دین از هیچ منکری ابا نداشتند مثل یک پتک بود که توی ذهنیت هایم می خورد. وقتی پایبندیش به اخلاق را در کنار رفتار آنهایی قرار می دادم که در نام اصول را یدک می کشند و در عمل از هیچ رذالتی ابایی ندارند، انگار همه آن بافته های ذهنی روی سرم هوار می شد. طمئنینه و صبرش بود که زشتی رفتار پرخاشجویانه دیگران را بیشتر از قبل برایم عیان می کرد. حتی یادم نمی رود سالی که در جام رمضان جوانان اصلاح طلب عماد و دوستانش کاپ اخلاق را بردند چطور مدتها ذهنم درگیر بود.

خوبی های عماد آنقدر انرژی داشت که این زنگار رسوب کرده در ناخودآگاه ذهن من بزداید. من خدا را بخاطر نعمت آشنایی با عماد شکر گزارم. امروز دوباره با شنیدن خبر ده سال حبس برای عماد ذهنم درگیر شد اما اینبار دچار عذاب وجدان شدم برای مدتی که اسیر باورها و خط کشی های بودم که وجود عماد گواهی بر غلط بودنش بود.

پی نوشت: الان می خواستم بنویسم غیر خودی هر آنکسی است که به شجره خبیثه استبداد کمک می کند. خودی همه مردم ایران که اسیر این درد مزمن هستند. می خواستم داد بزنم غیر خودی آنان هستند که فرزندان ملت را اسیر و شهید می کنند و خودی مردمی که با دستان خالی، بزرگمنشانه با سکوتشان اعتراض می کنند. می خواستم داد بزنم که غیر خودی آنها هستند که -با بی تدبیری هایشان- دارایی های مشاع مردم ایران را به باد می دهند و خودی همه مردم ایران که دستگاه فریب هر روز در گوششان دروغ می خواند. اما نامه عماد به مریم -نامه ای که بارها خوانده ام- جلو چشمم آمد: « پاسخ درونی تو به کسی که با تو خوش رفتاری و کسی که با تو بدرفتاری می کند، باید یکی باشد: دوستش داشته باش! «دشمنت را دوست بدار!» آن کس که تو را به حبس می کشد، دوست بدار! آن کس که تو را شکنجه می کند، دوست بدار! آن کس که تو را از کار بی کار و تو را از ادامه تحصیل منع کرده است، دوست بدار! ظالم را و عادل را، دیکتاتور را و آزادی خواه را، مذهبی را و ملحد را، صادق را و کاذب را، همه را دوست بدار! و این گونه اعترافی جز «ابراز عشق» در محضر بازجویان و قضات عزیز در چنته نخواهم داشت. «من از آن روز که در بند توام، آزادم …» پس: عشق برای زندانی، عشق برای زندانبان… عشق برای آن کس که شکنجه می شود، عشق برای آن کس که شکنجه می کند… عشق برای متهم، عشق برای قاضی… عشق برای آن کس که تو را به اسارت می برد… عشق برای همگان … مریم جان! چه با من، چه بدون من، همه چیز زیبا خواهد بود… عشق برای تو…»

پی نوشت ۲: « … و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم با خودی و غیرخودی کردن ملت و قرار دادن مردم در مقابل هم…» پیام میرحسین موسوی به مناسبت ماه دانشجو

پی نوشت ۳: مریم -همسر عماد- در صفحه فیس بوکش نوشته است «تا بازگردی ۴۰ سال دارم و به انتظار تو»

پی نوشت ۴: زندگی من، اینجا و اکنون فایل صوتی نامه عماد بهاور به مریم، همسرش


share this: facebook

کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی - عمار ملکی

نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون1

ترجمه: عمار ملکی

تقدیم به عماد بهاور و ابراهیم یزدی

رسوا کردن دزدان رای مردم: از جعبه های خالی تا عکس تقلبی

"رای دادن معیار دموکراسی نیست، بلکه معیار دموکراسی چگونه شمردن رای هاست" ...تام استاپارد

اسلوبودان میلوسوویچ، رهبر جنگ افروز صربستان در دهه 90، استاد دستکاری در انتخابات یوگسلاوی سابق بود. اما هنگامیکه دیگر بازی به آخر رسیده بود، حتی او هم قدرت کنترل اوضاع را از دست داد. میلوسوویچ و دست نشاندگانش از اینکه چگونه از شر اقدامات زیرکانه جنبش دانشجویی "اوتپور (مقاومت)" خلاص شوند، درمانده شده بودند چرا که آن جنبش، در برانگیختن مقاومت در برابر میلوسوویچ بمراتب موثرتر از دیگر مخالفانی عمل می کرد که تا پیش از آن وجود داشتند. وقتی که اعضای جنبش اوتپور مضروب یا دستگیر می شدند، ماموران را دست می انداختند. همانگونه که بعدتر یکی از رهبران اوتپور خاطر نشان کرد، رژیم خود را در مخمصه ای گرفتار می دید. «سرجا پوپوویچ» در مصاحبه ای که برای فیلم مستند "پایین کشیدن یک دیکتاتور" تهیه می شد گفت که من به ماموران میگفتم: "من اهل شوخی و مسخره بازی هستم و بعد شما من را می زنید و دستگیر می کنید؟ خب یقینا در این بازی شما همیشه بازنده خواهید بود."

پیش از انتخابات سپتامبر 2000 مقامات از محبوبیت و احتمال پیروزی جنبش اوتپور به خشم آمدند. پلیس به دفتر گروه در بلگراد حمله کرد و کامپیوترها و تمامی تدارکات تبلیغات انتخاباتی را مصادره کرد. فعالان اوتپور نیز برای انتقام گیری دست به اقدام جالبی زدند. آنها در پشت خطوط تلفن که میدانستند شنود می شود، درباره این موضوع صحبت می کردند که دوباره یک محموله بزرگی از پوسترهای تبلیغاتی و دیگر تدارکات انتخاباتی در یک روز و زمان مشخص به دستشان خواهد رسید. آنها خبرنگاران و عکاسان را بعنوان شاهد تحویل گرفتن محموله جدید دعوت کردند. در روز و زمان اعلام شده تعدادی افراد داوطلب جعبه های بظاهر سنگین را که قرار بود حاوی پوسترها و تراکتهای تبلیغاتی باشد از کامیون خالی کردند و آنها را به سمت دفتر اوتپور بردند. پلیس که در انتظار این محموله بود به شکلی پیروزمندانه به سمت جعبه ها هجوم آورد تا آنها را توقیف کند. وقتی که ماموران جعبه ها را بدست گرفتند متوجه شدند که کارتن ها اصلا سنگین نیستند بلکه برعکس بسیار هم سبک هستند. جعبه ها در اصل همگی خالی و پوچ بودند به همان میزان که اقدام پلیس پوچ بود!! به هر حال دستور، دستور بود و پلیس باید کارتن ها را طبق فرمان مصادره می کرد. در برابر نگاه تمسخرآمیز خبرنگاران و دیگر تماشاگران، پلیس تعداد زیادی جعبه خالی را توقیف و ضبط کرد!!!

* * *

این روزها می توان با استفاده از نرم افزارهای ویرایش عکس، کارهای اعجاب انگیزی کرد. می توان در چند ثانیه جمعیت حاضر در یک عکس را بطور دیجیتال چند برابر کرد. اما دستکاری عکس بمنظور زیاد نشان دادن طرفداران یک کاندید انتخابات و فریب دادن مردم وقتی که برملا شود، می تواند منجر به رسوایی بزرگی گردد. این اتفاق در انتخابات سال 2000 صربستان روی داد و یک تصویر دستکاری شده، در همه جا با زیرنویس بزرگ "دروغ بس" منتشر شد.

در بیشتر مناطق کشور همانطور که گفته شد، جنبش اوتپور پیشتاز بود و هر چه به زمان انتخابات 24 سپتامبرنزدیکتر می شد، حکومت بیشتر نگران می گردید، چرا که تعداد طرفداران اسلوبودان میلوسوویچ در سخنرانیهای انتخاباتی بطور روزافزونی رو به کاهش بود. لذا برای زیاد نشان دادن جمعیت طرفداران، با پرداختن پول اضافی افرادی از جاهای دیگر با اتوبوس آورده شدند اما باز هم جمعیت چشمگیر نبود. از اینرو مقامات حکومت برای رفع این مشکل راهی یافتند که به گمانشان ایده زیرکانه ای بود: با یک کلیک می توان جمعیت را چند برابر کرد به هر میزانی که نیاز باشد. طبق دستور مقامات، عکسهای دستکاری شده در تمامی رسانه های طرفدار میلوسوویچ پخش گردید که جمعیتی وسیع و وفادار به وی را نشان می داد!! در عکس صفحه اول روزنامه مشهور طرفدار دولت، تعداد جمعیت بقدری زیاد نشان داده شده بود که ادعای حضور جمعیت صد هزار نفری طرفداران میلوسوویچ قابل باور باشد.

اما این حیله نتیجه معکوسی ببار آورد چرا که مشخص شد در میان حاضران در عکس، تعداد زیادی چهره – از جمله مردی با موی سفید، زن جوانی با موی بلند تیره و مردی با موی جو گندمی که در جلوی جمعیت به دوربین زل زده بود – دو بار تکرار شده است. منتقدان میلوسوویچ عکس را به شکل یک کارت پستال تکثیر کردند و بر روی آن ذکر کردند که تعداد جمعیت واقعی در تجمع انتخاباتی، تنها 15 هزار نفر بوده است. همچنین برای تاکید بر ساختگی بودن عکس، دور چهره های تکراری خط کشیدند. وفاداران و مواجب بگیران رژیم، خود را به حماقت زده و می گفتند که لابد یک اشتباه فنی باعث این اشکال در عکس شده است!! آن انتخابات با تقلب برگزار شد اما تنها بعد از گذشت دوازده روز و بدنبال اعتراضات مردمی، میلوسوویچ مجبور به کناره گیری از قدرت گردید.

(1) Steve Crawshaw & John Jackson (2010). Small acts of Resistance, how courage, tenacity and ingenuity can change the world?, Sterling Publishing, London.

share this: facebook

یانیه شاخه جوانان جبهه مشارکت در محکومیت بازداشت جوانان اصلاح طلب

جرس: شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی در واکنش به بازداشت چند تن از جوانان سبز و اصلاح طلب در روزهای اخیر، بیانیه‌ای صادر کرد. در این بیانیه آمده است: بازداشت پی در پی جوانان بی گناه و مظلوم نشان از اوج استیصال و درماندگی حاکمیت از وضعیت موجود دارد. این رفتارها نه تنها ما را از صبر و استقامت در راهی که با اندیشه برگزیدیم باز نمی دارد بلکه پرده از چهره حقیقی آنان برای قشرها و گروه های بیشتری از جامعه می درد و ظلم عریان آنان را بیشتر و بیشتر نمایان می کند.

در ادامه این بیانیه آمده است:" خواهان آزادی هر چه سریعتر اعضای دربند جبهه و دیگر زندانیان سیاسی هستیم و با غرور می گوییم که اگر حسین و یارانش با نثار خون خود ستمگران را رسوا کرد، اینک این جوانان پاک و با نجابت با نثار آزادی خود نوید رسوایی نزدیک شما را طنین افکن می کنند و دیری نمانده تا آن روز، چرا که این وعده و سنت الهی است."

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی همچنین با ذکر نام زندانیانی همچون ریحانه طباطبایی، فاطمه عرب سرخی، علیرضا طاهری، محمد شفیعی، هادی حیدری ، کیوان مهرگان، نارنین خسروانی ، ساجده کیانوش راد ، سعید نورمحمدی، عماد بهاور، مهدی محمودیان، صابر عباسیان و علی تارخ، خواستار آزادی اینها و دیگر زندانیان سیاسی از جمله اعضای حزب مشارکت شده است.

متن این بیانیه را به نقل از سایت نوروز، در زیر بخوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

با گذشت بیش از یک سال و نیم از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۸۸ همچنان بازداشت جوانان اصلاح طلب ادامه دارد، جوانانی که با وجود همه سختی ها و تحدیدها و رفتارهای نادرست صبوری و خویشتن داری را پیشه خود کرده و هرگز از گستره بی مرز خطوط قرمز مجموعه حاکمیت و نیز گروه های خودسر عبور نکردند، جوانانی که با وجود همه برخوردهای ناشایست و همه بی قانونی های صاحبان قدرت و تخریب هر روزه سرمایه های ملی و انسانی این خاک عزیز، ناامید نشده و راه رسیدن به فضایی امن و دموکراتیک و رسیدن به آزادی و عدالت را جز از مسیر قانون ندانسته و همواره قانون ورزی را پیشه خود کرده اند. جوانانی که هرگز در برابر رفتارهای خشونت آمیز صاحبان قدرت به خشونت روی نیاورده و همواره تنها راه رسیدن به دموکراسی و قانونمندی و مدنیت را از طرق مسالمت آمیز ممکن دانسته اند و به قول موسوی عزیز همواره تلاش کرده اند که به جنازه قانون هم احترام بگذارند.

با این وجود همچنان شاهدیم که بازداشت جوانان اصلاح طلب از سوی کودتاگران ادامه دارد و هر روز ترس و وحشت خویش را بیشتر به رخ می کشند، غافل از آنکه این بازداشت ها تنها صدای آزادی خواهی و آزادگی ما را رساتر می کند و صدای مظلومیت ما با ظلم آشکار آنان بیشتر طنین انداز می شود.

بازداشت پی در پی جوانان بی گناه و مظلوم نشان از اوج استیصال و درماندگی حاکمیت از وضعیت موجود دارد. این رفتارها نه تنها ما را از صبر و استقامت در راهی که با اندیشه برگزیدیم باز نمی دارد بلکه پرده از چهره حقیقی آنان برای قشرها و گروه های بیشتری از جامعه می درد و ظلم عریان آنان را بیشتر و بیشتر نمایان می کند. همان گونه که پیش از این نیز در روز عاشورا اوج ترس و وحشت خود را با پر کردن خیابان ها با نیروهای امنیتی به نمایش گذاشتند و روز عاشورا که نماد زنده نگاه داشتن درس آزادگی و شرف و انسانیت امام حسین به همه نسل های همه عصرهای تاریخ است را به نمایشی بزرگ از بندگی و اسارت و حریص قدرت بودن تبدیل کردند، و نیک می دانیم و می دانند که این جز به نمایش گذاشتن اوج ترسشان از مردم بی سلاح و صلح طلب ایران نیست.

آری امروز باید بر حسین گریست، گریست اما نه بر مظلومیتش در کربلا، باید گریست بر مظلومیتش که ابزار ظلم بر مردمی آزاده شده است، باید گریست بر او که زورمداران قدرت طلب پرچم او را به دست گرفته و بی شرمانه بر مردم می تازند و می زنند و می کشند و به اسارت می برند. غافل از اینکه این سنت الهی است که هرچه بیشتر تقلا کنند بیشتر در منجلابی که با کودتا برای خود ساخته اند فرو می روند.

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی بر خود می بالد که اندیشه ناب جوانان اصلاح طلب که تنها پرتوی پررنگ تر از اندیشه جنبش بزرگ سبز ایران است چنین لرزه بر اندام حاکمیت می اندازد. ما جوانان جبهه مشارکت ضمن محکوم کردن موج جدید بازداشت جوانان و دانشجویان و روزنامه نگاران، بخصوص ریحانه طباطبایی، فاطمه عرب سرخی، علیرضا طاهری، محمد شفیعی، هادی حیدری ، کیوان مهرگان، نارنین خسروانی ، ساجده کیانوش راد ، سعید نورمحمدی، عماد بهاور، مهدی محمودیان، صابر عباسیان و علی تارخ خواهان آزادی هر چه سریعتر اعضای دربند جبهه و دیگر زندانیان سیاسی هستیم و با غرور می گوییم که اگر حسین و یارانش با نثار خون خود ستمگران را رسوا کرد، اینک این جوانان پاک و با نجابت با نثار آزادی خود نوید رسوایی نزدیک شما را طنین افکن می کنند و دیری نمانده تا آن روز، چرا که این وعده و سنت الهی است.

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی
۲۸/۹/۸۹٫


share this: facebook

عماد بهاور در نامه به دادستان تهران: شرط آزادیم مصاحبه علیه موسوی، جنبش سبز و نهضت آزادی گذاشتند

جرس: رییس شاخه جوانان نهضت آزادی ایران در نامه ای از زندان اوین به دادستان دادگاه های عمومی و انقلاب تهران، ضمن تاکید بر اجرای بی تنازل قانون اساسی حذف اصلاح طلبان از صحنه ی سیاسی را مسئله نظام دانست.

به گزارش میزان خبر، عماد بهاور که اخیرا به ده سال حبس تعزیری و ده سال محرومیت از فعالیت در احزاب، رسانه ها و فضای مجازی محکوم شده است در نامه خود به جعفری دولت آبادی با تشریح روند پرونده خود، این روند را داستان تکراری تمامی پرونده های نیروهای اصلاح طلب دانست و نوشت: اگرچه اصلاح طلبان اکنون در زندانند و خانواده هایشان در رنج و سختی، اما "حذف اصلاح طلبی" بیش از آنکه مسئله ایشان باشد، مسئله نظام خواهد بود.

گفتنی است دادگاه انقلاب بعد از انتخابات سال گذشته در دادگاه های نمایشی و به درخواست نیروهای امنیتی، احکام سنگینی را برای فعالان سیاسی و روزنامه نگاران اصلاح طلب در یک سال گذشته صادر کرده اند که از آن جمله می توان به احکامی نظیر ده سال حبس و ده سال محرومیت از فعالیت در احزاب،رسانه ها و فضای مجاری برای عماد بهاور، هفت سال حبس و 74 ضربه شلاق برای مهندس امیر خرم، شش سال حبس و 74 ضربه شلاق برای دکتر سارا توسلی، سه سال حبس قطعی برای مهندس فرید طاهری و سه سال حبس قطعی برای امیر حسین کاظمی که همگی آنان از اعضا و وابستگان نهضت آزادی ایران هستند، اشاره کرد.

متن نامه ی عماد بهاور به شرح زیر است:

به نام خدا

جناب آقای جعفری دولت آبادی

دادستان محترم استان تهران

با سلام، همانطور که احتمالا مستحضرید، پس از حدود 11 ماه بازداشت موقت و پس از گذراندن هفت ماه از آخرین بازجویی، شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، حکمی سنگین و بی سابقه را به اینجانب ابلاغ کرد که شمال ده سال حبس تعزیری و ده سال محرومیت از فعالیت در احزاب، رسانه ها و فضای مجازی پس از اتمام حبس می باشد. احتمالا هم می دانید این سنگین ترین حکم قضایی است که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به یک فعال انتخاباتی و اصلاح طلب با اتهامات مشابه داده شده است. من در فرصت معین به این حکم ناعادلانه اعتراض قانونی خواهم کرد. اما در این نامه می خواهم اعتراض خود را نسبت به برخورد با فعالان سیاسی و تحت فشار قرار دادن آنها با صدور احکام قضایی در فضای سنگین به جنابعالی ابراز دارم.

در طول مدت بازداشت، بازحویان بارها از من خواستند که دو مصاحبه تلویزیونی انجام دهم: یکی علیه مهندس موسوی و جنبش سبز و دیگری علیه نهضت آزادی ایران. شرط آزادی من دو مصاحبه بود که نپذیرفتم و 11 ماه در بازداشت موقت ماندم و در نهایت به ده سال حبس محکوم شدم. همچنین 57 روز را بدون ملاقات و تماس با خانواده در سلول انفرادی گذراندم و از دانشگاه نیز اخراج شدم. من بیش از 25 جلسه بازجویی داشتم و در بازجویی ها به ندرت به موارد اتهامی پرداختند. اکثرا بازجویی ها تجسس درباره ی افراد نهضت آزادی ایران بود. همچنین بر من فشار بسیار آوردند تا اعتراف کنم در تظاهرات روز عاشورا حضور داشته ام. من البته به دلیل ملاحظات و سوابق بازداشت قبلی در آن تظاهرات حضور نداشته ام، لذا تسلیم فشارها نشده و اعترافات کذب نکردم. نتیجه آن شد که پس از صدور بازداشت موقت، مقالات و یادداشت های پنج سال گذشته ام را جمع آوری کرده و اتهام های جدیدی با عنوان تبلیغ علیه نظام مجدادا تفهیم نمودند. اینها تنها گوشه ای از حوادثی بود که بر من گذشت که ان شاء الله تمام موارد را در دفاعیه ای مبسوط به دادگاه تجدید نظر ارائه خواهم داد.

جناب آقای دادستان!

متاسفانه تفهیم انواع اتهامات بی اساس و پرونده سازی با استناد به سناریوها و فرضیه های موهوم و جعلی وسیله ای برای محدود ساختن فعالین سیاسی و حذف آنها از عرصه سیاسی شده است. من اکنون با محکومیت ده سال حبس، نماد و نماینده نسلی از فعالین جوان اصلاح طلب هستم که همیشه و همه جا بر عمل در چهارچوب قانون اساسی تاکید داشتیم. ما در تمام دوره های قبلی انتخابات شرکت کردیم و هیچگاه قهر با انتخابات و عدم حضور در عرصه رسمی سیاست نبودیم. ما تغییرات و اصلاحات سیاسی و دموکراتیک را در چهارچوب نظام می خواستیم؛ آیا می دانید چه بر سر ما آمد؟ بسیاری از ما با محکومیتها سنگین یا در زندان هستند یا با قرار وثایق هنگفت خانه نشین شده اند، بسیاری نیز وادار به مهاجرات به سایر کشورها گردیدند. اما اینکه ما امروز در زندان هستیم مشکل ماست یا مشکل نظام؟ حذف منتقدین اصلاح طلب مسئله نظام است یا اصلاح طلبان؟ اینکه ملتزمان به قانون اساسی و معتقدان به عمل در چارچوب نظام، همچون نیروهای تروریست و مبارزان مسلح محاکمه می شوند، مسئله و مشکل چه کسی است؟

جناب آقای دولت آبادی!

اتهامات بنده سه مورد بود: در مورد اول کلیه فعالیتهای علنی و شفاف سیاسی من را که در قالب های معمول و عادی سیاسی و در ستادهای قانونی انتخابات بود، با عبارت عجیب و غیر حقوقی توطئه، نفوذ، انحراف و ... و با عنوان اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به من تفهیم نمودند. در هیچ کدام از موارد مصداق واقعی غیر قانونی بودن فعالیت مربوطه بیان نشده است. در واقع تنها بر اساس فرضیه های موهوم و غیر مستند، در این مورد به پنج سال حبس محکوم شده ام.

در مورد دوم به دلیل عضویت در نهضت آزادی ایران به چهار سال حبس محکوم شده ام. نهضت آزادی حزبی آزادی خواه است که پنجاه سال در عرصه ی سیاسی کشور به صورت علنی فعالیت اصلاح طلبانه داشته است. اعضای این حزب علیه رژیم سابق مبارزه کردند، به زندان افتادند و هزینه های فراوانی را متحمل شدند. آنها در فرآیند شکل گیری انقلاب وبرنامه ریزی برای پیروزی انقلاب نقش کلیدی و اصلی داشتند. ایشان اولین دولت جمهوری اسلامی را با تایید و اعتماد قاطع رهبر انقلاب تشکیل دادند که متن حکم نخست وزیری مهندس بازرگان موید این امر است. همچنین در سخت ترین دوران نقش موثر در انتقال حکومت به نظام جدید ایفا نمودند. نهضت آزادی ایران از تمام سالهای پس از انقلاب، هرچند از منتقدین جدی مدیریت کشور بود، اما همواره بر وفاداری به قانون اساسی و التزام برآن تاکید داشته است. در تمام این سالها هیچکس در تدین و اخلاق مداری آنان تردید نکرد. هنگام وفات رهبران نهضت (مرحومان مهندس بازرگان و دکتر سحابی) در سالهای 73 و 81، مقام رهبری در پیامهایی از سوابق آنها تجلیل نموند. کمیسیون ماده ده احزاب در اظهار نظر رسمی و صریح نهضت آزادی را غیر قانونی ندانست. وزیر اسبق اطلاعات نیز صراحتا اتهام براندازی را در ارتباط با نهضت آزادی رد کرد.

حال سوال من از جنابعالی به عنوان مجری قانون و برپاکننده عدل این است: نهضت آزادی در چه تاریخی منحل شد؟ در کدام دادگاه؟ در کدام شعبه؟ با چه شماره حکمی؟ اتهامات حزب چه بود؟ در چه تاریخی آن اتهامات تفهیم شد؟ حکم دادگاه در چه تاریخی به مسئولین نهضت ابلاغ شد؟ دادگاههای بدوی و تحدید نظر در چه تاریخی تشکیل شدند؟ آیا متهمین فرصت دفاع در دادگاه داشتند؟ آیا امکان تجدید نظر هم وجود داشت؟ آیا وکلای نهضت آزادی فرصت ارائه لایجه دفاعیه در دادگاههای بدوی و تجدید نظر داشتند؟ آیا دادگاه علنی بود؟ آیا دادگاه با حضور هیئت منصفه برگزار شد؟ هیات منصفه چه کسانی بودند؟ چه کسانی اعضای هیئت منصفه را انتخاب کردند؟

جناب آقای دادستان!

شما خوب می دانید که هیچ گاه دادگاهی برای محاکمه حزب نهضت آزادی ایران تشکیل نشده و هیچگاه نهضت آزادی منحل نشده و غیر قانونی نبوده است. آیا شما اساسنامه و مرام نهضت را خوانده اید؟ آیا واقعا مواد 498 و 499 قانون مجازات اسلامی در مورد نهضت آزادی و اعضای آن صدق می کند؟ و سئوال اخر: نهضت آزادی در داخل کشور چندصد عضو علنی و رسمی دارد که برای نیروهای امنیتی کاملا شناخته شده هستند؛ چرا پس از گذشت 32 سال از انقلاب تنها بنده به اتهام عضویت در نهضت آزادی محکوم شده ام؟ آیا این نشان دهنده برخورد شخصی با اینجانب نمی باشد؟

در مورد اتهام سوم که تبلیغ علیه نظام است، در بین مقالات و یادداشتهای متعدد من که تماما جنبه تحلیلی و نقد کارشناسی داشته است، چند جمله را از میان متون بیرون کشیده و بدون در نظر گرفتن مقدمه و موخره آن در پرونده بزرگنمایی کرده اند. طبیعتا قضات فرصت خواندن کامل تمام مقالات را نداشته و تنها به مطالعه همان جملات بسنده کرده اند. من چندین مقاله در انتقاد از رادیکالیسم و ساختارشکنی داشته ام؛ همچنین چندین یادداشت در دفاع از مشی اصلاح طلبی و ضرورت عمل در چهارجوب قانون اساسی نوشته ام. چرا به هیچ کدام از این موارد در پرونده اشاره نشده است؟ چرا انتقاد از یک جناح تندرو را به تبلیغ علیه کلیت نظام تعمیم داده اند؟ چرا پس از گذشت صد روز بازداشت موقت، اتهام جدید تبلیغ علیه نظام به من تفهیم شد؟ چرا پس از گذشت چهار یا پنج سال از نوشتن مقالات، اکنون و پس از انتخابات ریاست جمهوری، محتوای آنها تبلیغ علیه نظام تشخیص داده شد؟ و چرا در طی بازجویی های متعدد هیچ سوالی در ارتباط با مقالات و صخت محتوای آنها مطرح نشد؟

جناب آقای جعفری دولت آبادی!

شرح مختصری که در فوق آمد تنها شکواییه ای در مورد پرونده من نیست، بلکه داستان تکراری پرونده بسیاری از دوستان اصلاح طلب من است. من تقریبا 300 جوان اصلاح را می شناختم که با انگیزه و نیروی امید و برای ساختن ایرانی آزاد در عرصه سیاست به صورت مسالمت آمیز و قانونی فعالیت می کردند و ناگهان پس از انتخابات به انحای مختلف به زندان افتادند، تهدید شدند و یا وادار به مهاجرت گردیدند. مطمئن هستم علی رغم فشارهای غیرقانونی و ظلم هایی که بر ایشان رفت، آنها در آینده از مهمترین و تاثیر گذارترین نیروهای فکری و سیاسی خواهند بود. نسلی که انتخابات 88 را خلق کرد، سرنوشت آینده ایران را نیز رقم خواهد زد.

آقای دادستان!

من و بسیاری از دوستانم در زندان همچنان بر اجرای بی تنازل قانون اساسی تاکید داریم و اصلاحات سیاسی را تنها راه تداوم و تثبیت نظام می دانیم. اگرچه اصلاح طلبان اکنون در زندانند و خانواده هایشان در رنج و سختی، اما «حذف اصلاح طلبی» بیش از آنکه مسئله ایشان باشد، مسئله نظام خواهد بود. اکنون زمان تصمیم گیری است. امیدوارم جنابعالی و مسئولین دلسوز نظام با تصمیم گیری صحیح و به دور از تندروی هایی که خواست یک جناح سیاسی خاص است، با تاکید بر آزادی های مصرح در قانون اسیاسی، زمینه بازگشت آرامش به کشور و تحقق عدالت واقعی را فراهم نمایید.

عماد بهاور

12/9/89

زندان اوین-بند 350


share this: facebook