۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

من از آنروز که در بند توام آزادم

تامه عماد بهاور به همسرش:

همسر عزيزم، مريم مقدس من، سلام،

مدتي است كه «ظاهرا» در پيش تو نيستم. دلتنگي هاي تو و مادرم را مي بينم. اين نامه را نوشتم تا بگويم دلتنگي هاي ما بي معناست. فاصله اي وجود ندارد و ما بدون شك با هم هستيم... اين را نوشتم تا بگويم اين ديوارهاي بتني، اين اتفاقات، اين سختي ها، همه، «توهم» است و درعوض، آن چه در خيال من و تو است،واقعي... مي خواهم بگويم درگير واسير اين «توهم» نشو و نگذار به خاطر آن از مسيري كه طي مي كني، باز بماني... اين تنها خواسته من است... غم، دلتنگي، ناراحتي، خشم، نفرت، حسرت، طمع، يأس و نااميدي، همه به خاطر آن است كه ما گاهي اين توهم را باور مي كنيم و درگير آن مي شويم... آن را باور نكن؛ از آن بگذر و هميشه در شادي، عشق و صلح زندگي كن... هيچ تناقضي وجود نخواهد داشت... بايد بگويم (وخودت هم مي داني) وضعيتي كه من و تو در آن قرار داريم، حاصل يك «انتخاب» بوده است نه يك «تحميل» يا يك «اتفاق». انتخابي كه سال ها پيش در پي يك «تصميم» صورت گرفته است. نه از آن جنستصميماتي كه ديگران فكر مي كنند؛ تصميم به «بودن» و «زندگي كردن»... پس براي تو شرح خواهم داد كه حاصل اين تصميم و انتخاب تا به اين جا چه بوده است؛ كاري به اكتسابات شخصي و دستاوردهاي اجتماعي ندارم. حساب سود و زيان هم نمي كنم. وضعيت خودم را در اين لحظه مي گويم: «در سكوت و تنهايي درسلولي كوچك و تاريك، زندگي با نگهباناني كه برخي با توهين و تحقير و بداخلاقي رفتار مي كنند و ملاقات دائم با بازجوياني كه زنداني را تحت شديدترين فشارهاي رواني - يا بعضا فيزيكي - قرار مي دهند تا به خواسته هاي خود برسند.» اين يك تصوير از زندگي من در اين جا و اكنون است... به تو اطمينان مي دهم كه اين شايد زيباترين تصوير زندگي من باشد. همچون ساير زيباترين تصاوير زندگي من! زندگي، شيرين و زيباست، با تمام تلخي ها و زشتي هايش... هيچ تناقضي وجود ندارد... نسبت به وضعيتي كه در آن قرار گرفته اي «آگاه» باش. زندگي كن آن گونه كه مي داني يك انتخاب است نه يك تحميل. چه فرقي مي كند در قصر شاه باشي يا در قعر چاه؟ چه تفاوتي است بين نشستن در ميان آتش يا در ميان گلستان؟ شرابي تدارك ببين و بودنت را جشن بگير... مهم اين نيست كه كجا هستي و چه مي كني، مهم آن است كه «هستي» و بازي مي كني. شاد باش از آن كه هستي... بودني كه شايد ميليون ها ميليون، آرزوي يك لحظه اش را مي كنند. و اينگونه آن چه را كه «ماندن در وضعيت آگاهي» مي نامند، ما را از وضعيت هاي مشوش و متشنج بيروني خلاص، و آرامش و سكون دروني را برايمان به ارمغان خواهد آورد... حال مريم جان، از تو مي پرسم: مي داني كه چطور فقير باشي و احساس قناعت كني؟ مي داني كه چطور در زندان ولي رها باشي؟ مي داني كه چطور در صحنه جنگ باشي و در صلح زندگي كني؟ مي داني كه چطور در آستانه مرگ، سرشار از زندگي باشي؟ مي داني كه چطور با دشمنت مواجه شوي درحالي كه بسيار دوستش داري؟ مي داني كه چطور به زشت ترين تصوير خيره بشوي، گويي كه زيباترين منظره را تماشا مي كني؟ مي داني كه چطور در ميان هجمه هاي وحشت و خشم، شاد و آرام باشي؟ اين يك «انتخاب» است... هيچ تناقضي در كار نيست... بگذار از «تجربه اي ناب» براي تو سخن بگويم:

بازجويان، زنداني را در دوحالت تحت فشار رواني قرار مي دهند: اول، حالتي است كه از «گذشته» سخن مي گويند و از اشتباهاتي كه به زعم آن ها رخ داده و فرصت هايي كه از دست رفته است؛ آزادي در روزهاي خوش گذشته را به رخت مي كشند. دوم، حالتي است كه تصويري از «آينده» اي تاريك در پيش روي تو ترسيم مي كنند؛ آينده اي مملو از بدبختي، تباهي، فقر، حقارت، تنهايي، اسارت و عمر هدر رفته...آنگاه اولين تجربه هاي «ترس» را در وجودت مشاهده مي كني. ترس هدر رفتن تمام اندوخته هاي گذشته و ترس ازدست دادن تمام فرصت هاي آينده ... اينجاست كه وقتي تو را پر مي كنند از «گذشته و آينده»، تو ديگر در وضعيت آگاهي در «لحظه اكنون» نخواهي بود. اكنون تو ديگر در اين جا نيستي؛ سرگرداني در ميان گذشته و آينده، كه هر دو، توهم است و وجود ندارند. تنها «اين لحظه» است كه وجود دارد و هنگامي كه در اين لحظه و اين جا نباشي، يعني نيستي، يعني آگاه نيستي، يعني خدا نيستي، يعني درونت خالي است. اين خلاء با «ترس» پر مي شود و تو فرو مي پاشي. خدا را تنها در خلال آگاهي از اين لحظه مي تواني «ذكر» كني و اگر او را بياد نياوري، مضطرب و ترسان خواهي بود... بازجويان تو را از اين لحظه دور مي كنند و تو را درگير گذشته و آينده مي كنند، تا خدا را فراموش كني، آن گونه كه خود فراموش كرده اند... آن هانسبت به وضعيتي كه در آن قرار گرفته اند آگاه نيستند. پس حسرت «گذشته» يا غم «آينده» را نخور ... گذشته محو شده است؛ آينده اي نيز وجود ندارد؛ آن چه واقعيت دارد همين لحظه است و اكنون. مهم، انتخاب و تصميم آگاهانه در اين لحظه است؛ آنچه در آينده رخ خواهد داد، هيچ اهميتي ندارد. هرچه پيش آيد، خوش آيد ... ما «هستيم» براي آن كه تجربه هايي بس زيبا و مهم را در لحظات پي در پي زندگيمان تجربه كنيم و در هر لحظه، ميان آن چيزي كه هستيم و آن چيزي كه توهم است فاصه گذاري كنيم. اين بازي، بسيار لذت بخش است... بيا و با من از اين تجربه، از اين بازي و از اين زندگي لذت ببر: فقر را حس كن و از اين تجربه لذت ببر... تنهايي را حس كن و از اين تجربه لذت ببر... رنج را حس كن و از اين تجربه لذت ببر... تحقيركردن ها و بدرفتاري ها را ببين و از اين تجربه لذت ببر... كنايه ها و توهين ها را بشنو و از اين تجربه لذت ببر... «زندگي سراسر رنج است.» ... زندگي كن و از اين تجربه لذت ببر... «شاد باش» و از اين تجربه لذت ببر ... منظورم از شادي، خوشحالي از رخ دادن واقعه اي نيست. آن هم «توهم» است. آن شادي و خوشحالي نيز مانند همان سختي ها و رنج ها كه گفتم، همه توهم است. براي «ابراهيم» آتش توهم بود يا گلستان؟ من مي گويم هر دو ! براي ابراهيم، راهش و حقيقتي كه به دنبالش بود واقعيت داشت. چه فرقي مي كند در آتش باشي يا در گلستان؟ شادي و شعف يك امر دروني است؛ احتياجي به محرك بيروني ندارد، نبايد منتظر خبر خوبي بود تا شاد شد؛ تو شاد هستي بدون هيچ دليل بيروني. تو شاد هستي تنها به اين دليل كه «هستي»! و اين زماني است كه شادي و شعف را آگاهانه انتخاب كرده اي و با اتفاقات بيروني - چه سختي ها و چه خوشي ها - فاصله معناداري گرفته اي و انتخاب مي كني كه نسبت به هر واقعه اي چه رفتاري بروز دهي... ممكن است آن عكس العمل بيروني كه انتخاب كرده اي، غم و اندوه باشد؛ ممكناست حتي گريه كني درحالي كه در درون، شاد و ساكن و آرام هستي. اين «بازي فاصله گذاري» است. تمام آن تناقضات ظاهري كه در جملات بالا آمده بود، نتيجه اين بازي است. و در آخر يك نكته مانده كه اين هم حاصل «تاملات تنهايي» من است كه «اعتراف» مي كنم:

در مواجهه با هر انساني، بدون توجه به آن كه او كيست، چه مي گويد، چه رفتاري با تو داشته است و چه احساسي نسبت به تو ابراز مي كند، به يك «پاسخ متقابل دروني» نياز است. اين كه مي گويم «نياز است»، بدين معناست كه ما با همين داد و ستدهاي دروني است كه پيش مي رويم و در طي مسير سرعت مي گيريم. در طي اين «تبادل» است كه «تكامل» صورت مي گيرد. پاسخ هاي متقابل بيروني» بسيار زيادند؛ مي تواني سكوت را انتخاب كني يا پرخاش را، دفاع يا تهاجم را، خنديدن يا گريستن را، عصبانيت يا آرامش را و صدها واكنش بيروني ديگر. همه بستگي به آن دارد كه بهترين گزينه ي تامين كننده منافع تو كدام است. اما، تنها و تنها و تنها يك «پاسخ دروني صحيح» وجود دارد: «عشق» «عشقت را جاري كن تا سرشار از عشق شوي.» عشق تنها چيزي است كه بخشيدنش به افزايش آن مي انجامد. دليل بودن ما نيز همين جريان عشق است. هر پاسخ دروني ديگري به رفتارهاي ديگران، انحرافي است از مسيري كه طي مي كني.پاسخ دروني تو به كسي كه با تو خوش رفتاري و كسي كه با تو بدرفتاري مي كند، بايد يكي باشد:دوستش داشته باش! «دشمنت را دوست بدار!» آن كس كه تو را به حبس مي كشد، دوست بدار! آن كس كه تو را شكنجه مي كند، دوست بدار! آن كس كه تو را از كار بي كار و تو را از ادامه تحصيل منع كرده است، دوست بدار! ظالم را و عادل را، ديكتاتور را و آزادي خواه را، مذهبي را و ملحد را، صادق را و كاذب را، همه را دوست بدار! و اين گونه اعترافي جز «ابراز عشق» در محضر بازجويان و قضات عزيز در چنته نخواهم داشت. «من از آن روز كه در بند توام، آزادم ...» پس: عشق براي زنداني، عشق براي زندانبان... عشق براي آن كس كه شكنجه مي شود، عشق براي آن كس كه شكنجه مي كند... عشق براي متهم، عشق برايقاضي... عشق براي آن كس كه تو را به اسارت مي برد... عشق براي همگان ... مريم جان! چه با من، چه بدون من، همه چيز زيبا خواهد بود... عشق براي تو...

همسرت عماد


share this: facebook

نامه جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی خطاب به رئیس قوه قضائیه

جرس: جمعی از خانواده های اسرای سیاسی در اعتراض به عدم امکان ملاقات حضوری، نامه‌ای سرگشاده خطاب به صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضائیه منتشر کردند.

به گزارش تحول سبز، در بخشی از این نامه آمده است: ما هنوز دلمان نمی‌خواهد باور کنیم مصائب و مظالمی که بر ما می‌گذرد با اطلاع و استحضار مقامات قضائی کشور اسلامی‌مان است. مسئولان دستگاه قضایی که میزان و ترازوی عدالت، نشانه شان است و نام مولای متقیان برزبان دارند و باید عدل علوی سیره جاری‌شان باشد.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک
حضرت آیة الله صادق آملی لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه
سلام علیکم

در آستانه ماه محرم الحرام با دل هایی سرشار از اندوه مصیبت و عزای حسین (ع)سرور آزادگان عالم که عزیزان دربندمان جمله از شاگردان مکتب اویند، با فرض این که حضرت عالی از بعضی ستم ها که بر زندانیان بی گناه و خانواده های مظلومشان می گذرد بی اطلاعید، بر آن شدیم تا مستقیما مرقومه ای را خدمت شما ارسال نماییم و در ضمن آن به اطلاع شما که رئیس قوه مستقل قضائیه و قاضی القضات کشور اسلامیمان هستید برسانیم که عزیزان ما ماه هاست که امکان تماس تلفنی با خانواده هایشان را ندارند و ما و آنان ماه هاست که از ملاقات حضوری بی بهره ایم.

جناب آقای لاریجانی

ما هنوز دلمان نمی خواهد باور کنیم مصائب و مظالمی که بر ما می گذرد با اطلاع و استحضار مقامات قضائی کشور اسلامیمان است. مسئولین دستگاه قضایی که میزان و ترازوی عدالت، نشانه شان است و نام مولای متقیان برزبان دارند و باید عدل علوی سیره جاری شان باشد.

باور نداریم آن چه بر ما و عزیزانمان می گذرد با دستور که نه حتی با اطلاع شما باشد و لذا از طریق این نامه خواستیم اعلام کنیم که حتی اگر همکاران شما، عزیزان دربندمان را علیرغم واقعیت روشن و آشکار، مجرم می دانند، خانواده هایشان باید از حقوق اولیه شان که اطلاع از وضعیت آزادگان دربند و گفتگوی تلفنی و ملاقات حضور با آنان است، برخوردار باشند. مگر این که قوانین جدید تصویب شده باشد که این حق طبیعی و شرعی و انسانی را از آنان سلب می کند و ما و وکلایمان و قاطبه مردم ایران از آن بی اطلاعیم!

خواهشمند است دستور فرمائید در اسرع وقت این حقوق ضایع شده به ما مسترد گردد تا بیش از این رفتارهای ناپسندی که خشم خداوندگار را از ستم بندگانش نسبت به مظلومان برمی انگیزد، موجب تضعیف نظام اسلامی که ثمره خون شهیدان و پایداری این ملت عزیز است، نشود و امکان سوء استفاده دشمنان این آب و خاک مهیا نگردد. بی شک این گونه قانون شکنی ها و پایمال کردن حقوق طبیعی و انسانی زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نه تنها سودی برای هیچ کس حتی اقتدارگرایان حکومت یافته در پی ندارد، بلکه لطمات جدی بر اساس نظام خواهد زد.

جناب قاضی القضات

یادآور می شود که پدر و مادران پیر برخی از زندانیان توان تحمل سختی های ملاقات کابینی را ندارند و تنها گوش به زنگ تماسی از جانب عزیزانشان می باشند و کودکان خردسال این عزیزان نیز نه می توانند و نه به صلاح است که در چنین میعادگاه نامبارکی برای دیدار پدر حضور یابند و لذا تماس تلفنی مظلومان دربند امری واجب است که ماه هاست از آنان و خانواده هایشان دریغ شده است. ملاقات های حضوری نیز در حالی که انتظار همه ما آزادی عاجلانه عزیزان دربند است، تنها مرهمی است بر درد هجران و فراق دیده این عزیزان که موجب اندک تسلایی برای آنان خواهد بود. اینک که از این ظلم آشکار در حق فرزندان پاک و دلسوز و خدوم ایران اسلامی آگاه شده اید، خواهشمند است علت این همه مضایقه و عسرتی را که بر ما و عزیزانمان تحمیل شده، اعلام فرموده استمرار ظلم را مانع شوید که ضرر را از هرکجا که جلوگیر شوید منفعت است و خداوند به امور بندگان بصیر و آگاه است.

با آرزوی توفیق

۱۳/۹/۱۳۸۹
فاطمه ملکی (محمد نوری زاد)
فاطمه آدینه وند (عبدالله مومنی)
رضا خندان (نسرین ستوده)
اعظم افشاریان (نازنین خسروانی)
مریم شفیعی (عماد بهاور)
ژیلا بنی یعقوب (بهمن احمدی امویی)
مهناز اصغرزاده (محسن امین زاده)
ناهید کرمانشاهی (هنگامه شهیدی)
محمدرضا تاجیک (عبدالرضا تاجیک)
فخرالسادات محتشمی پور (سید مصطفی تاجزاده)
عادله صمیمی (کیوان صمیمی)
عاطفه خلفی (حسن اسدی زیدآبادی)
امین احمدیان (بهاره هدایت)
و سایر خانواده محروم از حقوق حداقلی


share this: facebook

شرح بخشی از موارد نقض حقوق زندانیان سیاسی، در دیدار خانواده های زندانیان با محمد خاتمی

جرس: جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی، طی دیدار با سید محمد خاتمی، مواردی از نمونه های نقض آشکار قانون و تضییع حقوق زندانیان را بازگو کردند.


به گزارش کلمه، روز سه شنبه، نهم آذرماه، تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی با حضور در دفتر سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان با وی دیدار و گفت‌و‌گو کردند. این خانواده ها عید غدیر را به رئیس مرکز گفت‌و‌گوی تمدن ها تبریک گفته و هر یک به اختصار در مورد وضعیت عزیز دربند خود سخن گفتند.


در این جلسه همسران شاکیان از سردار مشفق و کودتاگران نظامی، از عدم رسیدگی به شکایت همسرانشان و بازداشت آنان بدون هیچ گونه جرمی حتی در حد اخلال در ترافیک! به شدت انتقاد کردند و خواستند که رسیدگی به این شکایت باید مورد تأکید همه دلسوزان قرار گیرد.


همسر و مادر ساجده کیانوش راد نیز در ادامه گزارشی از یورش هم زمان به منزل او و پدرش و بدرفتاری های اعمال شده و بازداشت او که مدتی است از پادرد شدیدی رنج می برد، ارائه دادند و بابت بی اطلاعی از او ابراز نگرانی کردند.


ناامنی های اخیر و یورش به خانه جوانان اصلاح طلب و ادامه روش ها و شیوه های غلط گذشته توسط مقامات امنیتی و قضائی از دیگر مواردی بود که خانواده ها نسبت به آن به شدت ابراز نگرانی کردند.


در این دیدار خانواده های زندانیان سیاسی همچنین از مواردی همچون نادیده گرفتن حقوق زندانیان توسط مقامات امنیتی که متاسفانه بر قوه قضائیه و مقامات قضائی سیطره دارند، شامل تماس تلفنی، ملاقات حضوری، مرخصی، امکانات بهداشتی و پزشکی تخصصی و غیره، بداخلاقی و بدرفتاری با برخی خانواده ها و نیز خود زندانیان و اعمال بعضی تنبیهات براثر کینه توزی، از جمله انفرادی و انتقال به دیگر زندان ها که پس از موارد قبلی اخیراً در مورد آقای کیوان صمیمی اعمال شده است)، ابراز شکایت کردند.


آنها همچنین از بی توجهی به شکایاتی که تعدادی از زندانیان مورد شکنجه قرار گرفته، داشته اند و تشدید فشارها و محدودیت ها بر روی آنان و خانواده هایشان، صدور احکام سنگین و غیرمتعارف و عجیب (مانند حکم ده سال زندان عماد بهاور و سی سال محرومیت از تحصیل ژیلا بنی یعقوب و احکام اعضای ادوار تحکیم و دانشجویان و روزنامه نگاران واحکام فله ای فعالان سیاسی) در قرنطینه نگاه داشتن طولانی مدت و دور نگه داشتن از سایر زندانیان سیاسی ( مورد مصطفی تاج زاده و محمد نوری زاد) در انفرادی نگاه داشتن حتی پس از تشکیل دادگاه (مورد خانم ستوده) به شدت انتقاد کردند.


خانواده‌های زندانیان سیاسی همچنین به مشکلات دیگری از جمله شرایط سخت و ناگوار بند ۲۰۹ و عدم تشکیل دادگاه برای بعضی زندانیان این بند، شرایط سخت و تبعیض آمیز برای زنان زندانی سیاسی، شرایط سخت زندانیان تبعید شده به زندان های شهرهای دیگر، عدم اعمال تخفیف مجازات برای بعضی زندانیانی که از آنان خواسته بود تا عفو بنویسند به بهانه کم رنگ بودن میزان ابراز ندامت در آن، بی توجهی به وضعیت وخیم سلامت بعضی زندانیان و ندادن مرخصی به آنان (مانند آقای صفایی، سحرخیز، یزدی، تاجزاده، نوری زاد، میردامادی، کرمی، محمودیان، سلیمانی، مومنی، هنگامه شهیدی، خسروانی و دیگران) فشار بر خانواده ها برای شرکت در جلسات قرآن و دعای هفتگی شان، رسیدگی به مشکلات معیشتی برخی از آنان توسط خیرخواهان همراه و نیز برای اطلاع رسانی هایشان نسبت به رفتار غیرقانونی و عدم رعایت حقوق آنان، اشاره کردند.


در ادامه این دیدار، محمد خاتمی هم با تبریک عید غدیر خم به حاضرین، در ارتباط با رابطه غدیر و انقلاب اسلامی و نیز شرایط موجود کشورمان مطالبی ایراد کرد که مشروح آن به زودی منتشر خواهد شد.


گفتنی است در پایان دیدار محمد خاتمی با خانواده های زندانیان سیاسی، یادداشت محمد نوری زاد که از سلسله یادداشت های گل ها و سیم خاردارها و خطاب به سید محمد خاتمی بود، توسط دختر این زندانی سیاسی قرائت شد.


share this: facebook

عماد بهاور: من در خط بازرگان مانده ام

جرس: عماد بهاور، مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی که دیروز از سوی قاضی صلواتی به ده سال حبس محکوم شد، اعلام کرده است: من در خط بازرگان مانده ام و خواهم بود.



به گزارش جرس، وی گفته است: همیشه در عمل به چارچوب قانون اساسی تاکید کرده ام و اصلاح طلب خواهم ماند.

عماد بهاور، مسوول شاخه جوانان نهضت آزادی از سوی قاضی صلواتی، رییس شعبه پانزده دادگاه انقلاب به تحمل دهسال حبس تعزیری محکوم شد.وی به اتهام تبانی برای تجمع بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری محاکمه شده بود.

این حکم در دادگاه انقلاب به بهاور ابلاغ شده و قابل تجدیدنظرخواهی است.

بهاور که عضو هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) نیز بوده در ۷ خرداد ۱۳۸۸ توسط دادگاه انقلاب بازداشت و اتهام وی تبلیغ علیه نظام عنوان شد.


share this: facebook

مادر عماد بهاور: حکم ظالمانه ۱۰سال زندان را بازجو در زمان بازداشت تعیین کرده بود

جرس: در حالی که عماد بهاور، مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران، بعد از ماهها بازداشت و بدون یک روز مرخصی، اخیرا به ده سال حبس محکوم شده، مادر این فعال سیاسی و دانشجویی در گفتگو با جرس می گوید: این حکم کاملا ظالمانه است و آقایان طی یکسال اخیر فقط ما را با برگزاری چندین دادگاه به بازی گرفته اند.


به گزارش خبرنگار جرس، طاهره طاهریان با بیان اینکه حکم دادگاه در زندان به پسرش ابلاغ شد، می گوید "حکم صادره برای عماد کاملا ظالمانه و به دور از انصاف است . ده سال حبس به اتهام تشویش اذهان عمومی و عضویت در نهضت آزادی."


مادر عماد بهاور ادامه می دهد : وقتی به خانه مان ریختند و عماد را بازداشت کردند، بازجو در تهدید و خط و نشان کشیدن به ما گفت که دهسال او را به زندان خواهد انداخت و حالا پس از یکسال همان حرف بازجو به حکم تبدیل شده است. حکم را همان یکسال پیش بازجو داده بود.


طاهریان که نتوانسته در این هفته ملاقاتی با فرزندش انجام دهد و به بهانه آلودگی هوا، اداره زندان ملاقاتها را تعطیل اعلام کرده بود، می گوید: چه صحبتی می توانم داشته باشم وقتی می بینم که سال پیش حکم را به من گفتند همان اجرا شده . چه می توانم بگویم . این حکم واقعا ناعادلانه بوده است و چندین بار گفته بودم که اگر می گذاشتند عماد آزاد بشود، مسلما به نفعشان هست.


مادر بهاور درباره حکم ده ساله بازداشت پسرش می گوید: ۵ سال برای اجتماع و تبانی و ارتکاب جرم به واسطه برگزاری جلسه با سران نهضت آزادی و ۴ سال عضویت در نهضت آزادی و یکسال هم تبلیغ علیه نظام بریده اند .
طاهریان می گوید دیگر به فکر مرخصی آمدن عماد نیست و حالا تنها به دادگاه تجدید نظر فکر می کند تا شاید این حکم سنگین و نا عادلانه شکسته شود.


گفتنی است عماد بهاور در ۷ خرداد ۱۳۸۸ توسط دادگاه انقلاب بازداشت و اتهام وی تبلیغ علیه نظام عنوان شد.
این فعال سیاسی پس از ۹۶ ساعت آزاد اما پس از اعلام نتایج انتخابات دوباره دستگیر شد و تحت فشار روانی برای اقرار تلویزیونی قرار گرفت.


بهاور روز چهارشنبه هفتم مرداد ماه پس از تحمل ۴۶ روز زندان انفرادی از زندان آزاد شد. اما در اسفند ۱۳۸۸ در حالی که به دادگاه انقلاب برای آخرین دفاعیات احضار شده بود، دوباره بازداشت شد و هم اکنون در بند ۳۵۰ اوین به سر می برد. عماد بهاور در ده ماه اخیر حتی یک روز هم به مرخصی نیامده است .


منزل بهاور نیز بارها در سال گذشته مورد یورش ماموران اطلاعاتی و امنیتی واقع شده که با ایجاد جو رعب و وحشت برای خانواده و مزاحمت مستمر برای همسایگان همراه بوده است. همچنین بنا به درخواست وزارت اطلاعات علاوه بر عماد بهاور، پدر این فعال سیاسی هم از کار اخراج شده است.


متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:

خانم طاهریان طبق اخبار منتشر شده رییس شعبه پانزده دادگاه انقلاب عماد بهاور را به ده سال حبس تعزیری محکوم کرده است. آیا شما اطلاعی از این حکم دارید؟

سه هفته پیش بعد از اینکه سه بار تاریخ برگزاری دادگاه به تعویق افتاده بود برای بار چهارم برگزار شد که بعد از اینکه دو ساعت طول کشید ناتمام ماند. برای بار بعد دادگاه تشکیل شد که الان سه هفته از تشکیل دادگاهش می گذرد و دیروز عماد را دادگاه انقلاب برده و حکمش را به او داده اند. البته ما و وکیلش خانم غیرت بی خبر بودیم تا امروز که برای ملاقات به زندان رفتیم اما دو ساعت زودتر بدون اطلاع در زندان را بسته بودند که متاسفانه نتوانستیم او را ملاقات کنیم. بعد من از یکی از افرادی که فرزندش را ملاقات کرده بود حال عماد را پرسیدم که گفت من دیروز دادگاه بودم عماد را دادگاه آورده بودند و حکمش را دادند. که من هنوز از این خبر و حکم در شوک هستم.

این حکم را به وکیل ایشان گفته بودند؟

نخیر، خانم غیرت حتی یکروز قبل رفته بود تا حکم عماد را بگیرد اما جواب داده بودن که حکم برای تایپ رفته و هنوز آماده نیست. که از قرار معلوم نمی خواستند حکم را به وکیلش بدهند و می خواستند حکم را به خود عماد بدون حضور وکیل در دادگاه بدهند.

آیا این حکم قابل تجدید نظر خواهی است؟

بله، مسلما وکیلش درخواست تجدید نظر می دهد. حالا تا ببینیم این دادگاه تجدید نظر چه زمانی برگزار شود.

اتهاماتی که بر اساس آن حکم را برای فرزندتان صادر کرده اند چه بوده است؟

چهار سال عضویت در نهضت آزادی، یکسال تبلیغ علیه نظام و پنج سال اجتماع و تبانی بر ضد امنیت ملی به واسطه برگزاری جلسات با سران نهضت آزادی یعنی عملا این پنج سال و آن چهار سال در ارتباط با نهضت آزادی بوده که در اصل جرم نیست.

فرزند من فقط در روزنامه های روز و شرق و وبلاگش مقاله می نوشت که تمام اینها تا قبل از انتخابات مشکلی نداشت که متاسفانه این مسائل مربوط به بعد از انتخابات می باشد. عماد عضو نهضت آزادی بود و چند بار تذکر داده بودند اما مسئله خاصی نبود اینها همه بعد از انتخابات مطرح شد تا جاییکه سال پیش که آمدند عماد را در خانه دستگیر کردند کارشناس امنیتی و اطلاعاتی گفت من ده سال حبس به عماد می دهم یعنی موقع بازداشت حکمش را صادر کردند. خود بازجویش گفت وقتی ده سال بهش زندان دادم می فهمد که نباید این کارها را بکند.

آیا وکیل ایشان توانستند در دادگاه نسبت به این اتهامات دفاع کنند؟

بله وکیل حضور داشت و دفاع هم کردند اما همانطور که گفتم این حکم گویا از قبل تعیین شده بود.

آیا بعد از این حکم با عماد صحبت کرده اید؟

یک تماس تلفنی با من و خانمش گرفت و منتظر بود ما به ملاقاتش برویم تا بگوید که به وکیلش بگوییم درخواست تجدید نظر کند که متاسفانه امروز هم که رفتیم ملاقات که اصلا در را زودتر بسته بودند. حالا من از این سر شهر و به آن ور شهر می روم افرادی که از شهرستانها می آیند چکار باید کنند؟ هفته ای یکبار ملاقات کابینی داریم که همیشه به عناوین مختلف مانع می شوند.

در تماس تلفنی که داشتند وضعیت روحی اشان چطور بود؟

طبق معمول وضعیت روحی "عالی" داشت و کاملا "مقاوم" است و فقط ما را دلداری می داد.

در پایان هرصحبتی با مسئولین دارید بفرمایید؟

ما که نمی توانیم مسئولین را ببینیم شاید از طریق این تریبون صدای ما را بشنوند. من فقط می خواهم بگویم که این حکم از سال پیش صادر شده است. این قاضی نبوده که حکم را داده و این حکم از قبل تعیین شده بوده است. روزیکه عماد را دستگیر کردند بازجویش گفت من ده سال حکم زندان برای عماد خواهم داد. من واقعا متاسفم، آیا قاضی که این حکم را می دهد باید اینطور عمل کند؟ حکمی که همه از شنیدن شوکه می شوند، وکیلش در شوک است و می گوید یک چنین حکمی بالای هفت سال اصلا نداشتیم. مگر فرزند من چه کرده که باید ده سال حکم زندان به او داده شود. به هر کس می گوییم مات و مبهوت می ماند چنین حکمی به کسی که کاری نکرده بدهند. عماد نسبت به مملکتش حسن نیت داشته و از سر دلسوزی راهنمایی می کرد و می نوشت. فرزند من فقط اهل قلم بود و قلمش است که همه را سوزانده است وگرنه او هیچ خطایی نکرده است. اوایل دادستان محترم ما را می پذیرفت اما اواخر به هیچ وجه اجازه ملاقات به ما نمی داد و ما نمی توانستیم ایشان را ببینیم. من متاسف هستم که از طریق رسانه ها باید حرفم را به گوش مسئولین برسانم. بارها و بارها ما جلوی در اتاق دادستان رفتیم اما ما را نپذیرفتند، که فقط یک پرونده نامه های من است که هیچکس پاسخگوی ما نبود و الان سه و چهار ماه است که من درخواست ملاقات حضوری با فرزندم را کرده ام اما جوابی نمی دهند. من در این نه ماه فقط یکبار ملاقات حضوری داشتم در صورتی که این "حق" زندانی است. ما نمی دانیم این صحبتهایمان را چگونه باید به گوش مسئولین برسانیم؟


share this: facebook

عماد بهاور به ده سال زندان محکوم شد

جرس: عماد بهاور، مسوول شاخه جوانان نهضت آزادی از سوی قاضی صلواتی، رییس شعبه پانزده دادگاه انقلاب به تحمل دهسال حبس تعزیری محکوم شد.وی به اتهام تبانی برای تجمع بر ضد امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری محاکمه شده بود.

به گزارش کلمه، این حکم در دادگاه انقلاب به بهاور ابلاغ شده و قابل تجدیدنظرخواهی است.

بهاور که عضو هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) نیز بوده در ۷ خرداد ۱۳۸۸ توسط دادگاه انقلاب بازداشت و اتهام وی تبلیغ علیه نظام عنوان شد.

وی پس از ۹۶ ساعت آزاد اما پس از اعلام نتایج انتخابات دوباره دستگیر شد و تحت فشار روانی برای اقرار تلوزیونی قرار گرفت. بهاور روز چهارشنبه هفتم مرداد ماه پس از تحمل ۴۶ روز زندان انفرادی از زندان آزاد شد.وی در ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در حالی که به دادگاه انقلاب برای آخرین دفاعیات احضار شده بود، دوباره بازداشت شد و هم اکنون در بند ۳۵۰ اوین به سر می برد.


share this: facebook